یک عاقبت به خیر واقعی

بدست میلاد صبح خیز

گاهی اوقات آدم خبری یا حرفی میشنوه که هر چقدر هم جلوی خودش رو نگهداره باز هم نمی تونه جلوی ناراحتیش رو بگیره. امروز یکی از بدترین خبرهای زندگیم رو شنیدم, امروز خبر مرگ یه نازنینی رو شنیدم,  که برخلاف مدت زیاد بودنم در کنارش, خیلی کم قدرشو دونستم, مطمئنم خیلی ها دیگه هم این حس رو دارند, خیلی های دیگه هم از چیزی که داشتن اطلاع نداشتن .

امروز عکسی رو دیدم روی دیوار که سه سال بهترین خاطره ها رو باهاش تو دوران دبیرستان داشتم, بهترین راهنما تو دوران نوجوانی , ولی حیف که  بچه های دیگه از این نعمت بی بهره شدند. امروز بعد هفت روز از مرگ معلم پرورشی دوران دبیرستانم, محمد عاقبت به خیر با خبر شدم , یه مرد نازنینی که حداقل صومع سرا دیگه کمتر به خودش چنین آدمی رو میبینه. یه مردی که بدی های ما فقط ساعاتی مهمان قلبش بودن , ولی خوبیها  همیشه می موندن. یادمه همیشه توی کلاس هاش از خاطرات کوهنوردیش برامون تعریف میکرد , نمی دونست که آخرین خاطره اش هم  مربوط به همین کوه و کوهستانه.

من که از فرزندانش فقط با عباس آشنا بودم , می دونم الان علاوه بر از دست دان یک پدر , یه دوست و یه برادر رو هم از دست داده.

آقای عاقبت به خیر واسه من همیشه زنده است و  جزء خاطرات همیشگی من از صومعه سرا و روزهای خوبش باقی می مونه, از دست من همین مطلب کوتاه بر میومد , امیدوارم بچه هاش بتونن با این ضایعه کنار بیان , تحمل کردن این روز های آینده سخته , به همه دانش آموز ها و فرهنگی  های صومعه سرا این ضایعه رو تسلیت میگم.

هرچند معتقدم که که محمد عاقبت به خیر یه عاقبت به خیر واقعی بود.

از طرف یه دانش آموز تنبلش…..

  • هم اکنون : شنبه 20 آذر ماه 1389 ساعت : 2:30 بامداد.
Advertisements